خرید بک لینک
می توانم حدس بزنم یک دختر بیست دقیقه بلکه نیم ساعت در سرویس بهداشتی شرکت چه کار می کند! اما اصلا و ابدا نمی توانم حدس بزنم یک پسر بیشتر از نیم ساعت در دستشویی چه میکند! آنهم نه روزی یکبار، شاید سه بار در 9ساعت، بلکم بیشتر..

برچسب: ((())) meaning,((())) twitter,((())) meme,(((echo))),(((echoes))),((())) jewish,((())) meaning twitter,((hugs)),((8,4),6)x2,((,16,(,2,1))x2),5, نویسنده: حسین مهدوی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 13:39

دارم به مرز عاشقی و دوست داشتن فکر میکنم.. کی میتونه ثابت کنه واقعا عاشقه! اگر کسی حاضر باشه خودش رو از پل عابر سر ملاصدرا بندازه وسط چمران، عاشق ه و عشقش رو به اثبات می رسونه؟! یا اگر حاضر نباشه برای تو تا عابربانک سر کوچه بره، فقط بره.... یعنی عاشق نیست؟ دارم به مرز عاشقی و دوست داشتن فکر میکنم.. اصلا همونا که میگن دوست داشتن بهتر از عاشق بودن ه، یا فکر میکنند کلمه عشق ایجاد مسئولیت میکنه براشون! همونا چجوری میتونن ثابت کنن کدوم هستن و کدوم نیستن! تا حالا شده ازینکه کسی عاشقتون نمیشه و خودش رو نه حالا از پل عابر پیاده سر ملاصدرا، بلکه از روی مبل جلوی تلویز

برچسب: نویسنده: حسین مهدوی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 13:39

آخر هفته و خستگی یک هفته، از کار، از هر روز صبح زود بیدار شدن، از فشارهای مترو، از بعد از تاریکی به خانه برگشتن، از روزهای بی سبب ِ شنبه تا چهارشنبه... آخر هفته شد و خستگی یک هفته بر دوشمان انباشته... حالا در دقیقه های آخر روزهای کاری، یک کافه دنج کافی ست تا همه خستگی مان به در شود، یک کافه دنج، یک میز کوچک، دو فنجان چای و دو برش کیک ساده، و یک «تو» آنسوی میزِ کوچکِ کافهِ دنجِ عصرِ امروز.. یک کافه دنج کافی ست تا خستگی همه این روزهای تاریک و سرد و فشرده و بی جان تمام شود در جانم. من در تلگرام: https://telegram.me/darchin_e_chindar/260

برچسب: نویسنده: حسین مهدوی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 16:31

به اجسام وابسته نباشیم. یعنی نباشیم بهتره، البته شاید وابستگی توصیف دقیق ش نباشه، ولی بهر صورت به اجسام دل نبندیم، باهاشون حرف نزنیم، براشون اسم نذاریم، ... یک روزی، بی سبب و با سبب، خودخواسته یا ناخواسته، از دستشون می دیم و دلمون میگیره... نه تنها به اجسام، بلکه به خیلی از آدم ها هم نباید عادت کرد، نباید وابسته شد، نباید دلبسته شد، آدم ها از اجسام سخت ترند، نمیشه برای رفتن و نرفتنشون تصمیم گرفت، نمیشه برای موندن و نموندن شون هم تصمیم گرفت، یکهو یک روز صبح چشم باز می کنیم، میبینیم کفشاشون تو جا کفشی نیست، از یه روز صبح دیگه هیچوقت سلام مون رو نمی خونن

برچسب: کاشکی یه روز صبح شه,یه روز تازه یعنی صبح شده, نویسنده: حسین مهدوی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 8:49

مردها می توانند، ترک کنند و پشت سرشان را نگاه نکنند.. مردها می توانند، ببینند و جیک شان در نیاید، مردها می توانند رها کنند و بروند پی زندگی شان... ما اما هر روز عکس پروفایل ش را چک می کنیم، وارد صفحه اش می شویم، تمام چت های این چند ماه اخیر را می خوانیم، تا برسیم به جایی که ساکت شد، تا ببینیم چه رخ داده، به نتیجه نمی رسیم و فردا دوباره از نو.. هر از گاهی هم پیامی می فرستیم، جوابی نمی گیریم و فردا دوباره از نو.. دست به گریبان خدا می شویم، گریبان که چه عرض کنم، آویزان می شویم از در و دیوار بارگاهش، استغاثه، دعا، نذر، زیارت، گریه، گریه، گریه... خدا هم از آنجایی ک

برچسب: نویسنده: حسین مهدوی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 11:16

صفحه بندی